استاد محبوبه خوانساریه

اسطوره شناسی

اسطوره شناسی

اسطوره شناسی زنان و مردان (یونگ)

مقدمه : اسطوره‌ها پلی به سوی ناخوداگاه اسطوره‌های قهرمانی هستند حیات آن‌ها پیش از تاریخ بوده به سال پیش اسطوره‌ها امروزه از کاربردهای وسیعی در حوزه روانشناسی برخوردار هستند و روانشناسانی مانند فروید و یونگ در مورد اسطوره‌های باستانی و کارکرد آن در ذهنیت و نمادهای اسطوره ای و نمادهای بشری در تمام قرون و اعصار بوده و باور دارند.

شناخت اسطوره ها به انسان کمک میکند تا درک کاملی از خویشتن و روابط خود با اطرافیان دوستان والدین و فرزندان و سایر مردم بیایند و از تنش ها و عصبانیت ها در روابط جلوگیر کرده و به پذیرش عمیق نسبت به درون افراد و وقایع زندگی دست یابند .

ما پیش از بدنیا آمدن دارای پتانسیل‌های مردانه و زنانه هستیم و وقتی که بدنیا میایم جنسیت ما تعیین میشود اگر مرد باشیم به گریه نکردن و بخش های زنانه خود را پنهان کردن و اگر زن باشیم عروسک بازی و….

آنیما: بخش زنانه روان که در ان انعطاف پذیری، عشق و مهربانی و خدمت و یادگیری و در عین حال خیانت تاریکی و دروغ مرموز بودن و بی نظمی وجود دارد. این بخش قسمت اعظم روان زنان و قسمتی از روان مردان را تشکیل می‌دهد و نماد و بخش زنانه دایره و ماه است.

آمینوس: بخش مردانه روان است که در آن سختی، تعهد، نظم، هماهنگی، مسئولیت، تعصب و ثبات و روشنی و خشکی قدرت وجود دارد. بناد بخش مردانه مثلث و خورشید است.

آرکی تایپ و کهن الگو : الگو و تیپ‌های مختلفی که توسط ناخودآگاه جمعی و به صورت میراث روانی به ما انتقال پیدا میکند آرکی تایپ‌های اولیه از اسطوره‌های یونان برداشت نشده که به علت اشتراک در ناخودآگاه جمعی به تمام انیانها به صورت تیپ‌های مختلف شخصیتی مصداق پیدا می‌کند .

ناخود اگاه شخصی : بخشی از وجود ماست که پر از تولد تربیت خانواده نظام آموزش و پرورش و نظام های عقیدتی مذهبی سیاسی و … در ما شکل میگیرد و بسیاری از رفتارهای ما تحت تاثیر و بدون آگاهی نمود بیرونی پیدا میکند.

خوداگاه: این بخش مربوط به تفکر منطقی، واقعیت، رفتار متمدن است. بخش هایی که به صورت آگاهانه بروز پیدا می‌کند و ما براساس واقعیات بیرونی به آن‌ها شکل می‌دهیم .

رفتار: رفتار ما به صورت واکنش‌هایی است که از مادر به این پدیده‌های مختلف بروز می‌یابند. رفتار ما تحت تاثیر نیروی خودآگاه و ناخود آگاه شکل می‌گیرد و در لحظه عکس العمل امکان تشخیص فوری وجود ندارد. اما با دقیق شدن در هر رفتار می‌توان بخش‌های خودآگاه و ناخودآگاه را از هم جدا ساخت

ناخودآگاه جمعی : عمیق‌ترین لایه خودآگاه می‌باشد .قسمت اعظم از وجود ما که از ابتدای تولد با ما همراه بوده و به نوعی در آن نقش داشته است در بخشی از ناخودآگاه جمعی ما به عنوان انسان اشتراکاتی به گونه‌های حیوانات وجود دارد و به علاوه به آن اشتراکات بخش‌هایی به صورت اختصاصی مربوط به گونه انسان شود لانه سازی پرندگان به شمار می‌آید.

پرسونا یا نقاب: شامل خصایص و یا احساساتی است که ما نمی‌توانیم آنها را به خودمان بپذیریم در زندگی روزمره سایه تقلب هنگامی خود را نمایش میگذارد که با موفقیت های زشت و ناجوری مواجه شده ایم و مثلا به طور ناگهانی میگوییم اصلا شبیه من بنظر نمیرسد ما همچنین سایه خودمان را در مواقعی می بینیم که از چیزی که نمیتوانیم در مردم ببینیم شکایت داریم.

از هفت نسل پدر بزرگ و مادربزرگ های ما آرکی تایپ های تکرار شونده هستند. مثلا کسانی که کودکی نکرده اند و ذهن قدرتمندی داشته اند وقتی که پیر شوند و ذهن آنها ضعیف شود و کولاک شوند کولاک میکنند.

ما بخش زنانه مان را از مادر و بخش مردانه مان را از پدر دریافت میکنیم وقتی یک دختر بدنیا می آید پدر و مادر و اطرافیان لباس دخترانه برای او میخرند و از او میخواهند که کارهای پسرانه نکند از درخت بالا نرود ، بالای دیوار نرود و یک دختر و زن باشد.

او مادرش که یک زن است الگوی خود میبیند و وقتی مادر یک اخلاق خاصی داشته باشد مثلا خیلی از خود گذشته باشد و تمام وقتش را برای خانواده فامیل و … بگذارد پس بچه میبیند یا الگو میگیرد و یا میگوید مادر من اشتباه میکند و قسم میخورد که مثل مادرش نباشد پرنقاب او میشود. اما در وجود خود بخشی ازخود گذشتگی مادرانه را از مادرش گرفته و دارد در سایه خود میمیرد و دارد به آدمی خودخواه تبدیل میشود که برای او دیگران مهم نیستند و فقط خودش اهمیت دارد و این بخش در سلول خود زندانی میکند.

پس کودک درون این سلول مرتبا فریاد میزند و ناخودآگاه این شخص در خشم است و آرامش ندارد و نمیداند که علت چیست؟ یا پسری که اسباب بازیش را به دستش میدهند و او آن را خراب میکند و بعد پدر او را تنبیه میکند بچه تصمیم میگیرد که دیگر دست و دلبازی نکند در سایه و ناخودآگاه فرد پنهان میشود پدربزرگ که شود آدم خسیس و تا میخواهد چیزی به کسی بدهد ترس عجیبی به سراغش می آید که نمیداند از کجاست .

هر خصوصیتی که نقاب داریم و متفاوت از پدر و مادرمان است باعث خشم به آنها در خودآگاه میشود یا وقتی که بچه ای خسیس بودنش را از پدر و مادرش گرفته میبیند آنها مورد تمسخر دیگرانند یا خودش در کودکی مورد تحقیر قرار گرفته است تصمیم میگیرد نقاب دست و دلبازی را در چهره بزند و خساست خود را در سایه پنهان کند پس ممکن است همه حقوق را صرف یک میهمانی برای دوستانش کند و شروع به افراط کند ولی همین شخص در خلوت خودش به اصل خود برمیگرد و برای خودش خساست میکند و میگوید نمیدانم چرا برای خود خسیس و برای دیگران دست و دلبازم و بعد از هر خرجی احساس ناراحتی میکند از آدمهایی که بدمان می آید یا از خصوصیتی که بدمان میآید همان اخلاق و رفتارهایی است که ما در سایه خودمان داریم یک آدم معمولی و سالم و متعادل است مثلا وقتی بگوییم دروغ بد است و این را مرتب اعلام کنیم و انگشتمان را به سمت آدم دروغگو میگیریم و از او بیزار میشویم. اما اگر آن را در سایه خود داشته باشیم اینگونه عمل میکنیم.

  1. میگوییم خط قرمز من دروغه در هیچ شرایطی دروغ نمی گوییم حتی مصلحتی . ولی ناخودآگاه بدون اینکه بفهمم دورغ میگوییم .
  2. بدنبال آدمهای دروغگو میگردیم و انگشت خود را به سمت او بلند می کنیم .
  3. آدمهای دروغگو را جذب میکنیم که سایه های ما هستند.

بدلیل وجود سایه ها در ما زن و شوهرها همیشه نقطه مخالف خود را جذب می کنند و جذابیت و کشش این سایه ها به وجود می اید و دونفر را علاقه مند به خود میکند و وقتی ازدواج می کنند بعد از یک مدت که گذشت سایه ها دیگر آن عشق و جدابیت بین آنها را از بین میبرد
مثلا زنی که خیلی مادر است مردی که کودک است جذب میکند بخش های سایه ما کودک و بخش خودآگاه بزرگ هستند .

یک دیدگاه ارسال کنید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *